خرید بک لینک

تو مستم میکنی گویا مرا همچون شرابی تو
تو دریایی نمیدانم چرا بر من سرابی تو

نمیخوابم که گویا با غمت دیوانه ام کردی
ولی بر قلب زارم همچو آرامیِ خوابی تو

دلم درگیر در اعماقِ اقیانوس چشمانت
ولی اندر دهانم لذتِ یک جرعه آبی تو

ندارد ذهن من گنجایشِ درک نگاهت را
که گویا حاصلِ فکرِ تفکّر های نابی تو

برچسب: نویسنده: آدرین فلاح تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 12:24

یار با جوهر عشق آمد و بر قلب نوشتغزل و مثنوی و شعر و رمان شکل گرفتمرده بود این دلِ من، آمد و ناگاه چنانمهرش افتاد به قلبم ضربان شکل گرفتاز همان لحظه که پیوسته به او خیره شدمبه دلم شعلهٔ یک عشقِ نهان شکل گرفتاو درخشان شد و جانان شد و از خندهٔ اوصد هزاران گلِ خوشبویِ جوان شکل گرفتو همین شد که من از دم متحول شدم وزندگی در گذرِ این جریان شکل گرفت

برچسب: نویسنده: آدرین فلاح تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 12:24

شاعرم از درد یک دنیا روایت میکنم
درد زیبا در کلامم را بفهم ای جان دل

مینویسم با همان خودکار خونین جوهرم

تا که باشد مرهمی بر درد ناآرام دل

محمّدامین ذبحی

برچسب: نویسنده: آدرین فلاح تاريخ: شنبه 1 مهر 1402 ساعت: 12:24

صفحه بندی